تابستان تمام شد پاییز هم رفتنی است
تابستان هم تمام شد به سرعت خوردن یک لیوان آب یخ تگری و حالا باید خود را به پاییز بسپاری. پاییزی که با
درس و مشق عجین شده و بدون آنها پاییز برای هر کودک و نوجوانی بی معنی می شود.
مهر ،ماهه همه است.
هنوز هم خواب شب اول مهر پر از اضطراب آغاز توست ای ماه مهربان.
تابستان را بسپار به دفتر95 برگه خاطراتت و پا در پاییز بگذار. دوچرخه سواری های ظهرهای گرم مرداد ماه را در گوشه و کنار ذهنت پنهان کن و با چشمهای بسته پا روی برگ های زرد و خش دار کوچه بگذار. فوتبالهای گل کوچک پر تب و تاب دوستانه را در دروازه دلت پنهان کن و به صدای کوچ لک لک ها گوش کن که پاییز نیز رفتنی است.
اول بگم ک این متنو خودم ننوشتم،ولی تا خوندمش یاد روزایی افتادم ک دنبال متن قشنگ برای وبلاگ بودم،نمیدونین همین الان عاطفه بهم زنگ زد ،زنگ زد ک زیارت قبولی بگه... دقیقا همینجای متن،دوست داشتم تنها بودم و دور و برم کسی نبود و کلی براش میگفتم...
مشهد جاتون خیلییی خالی بود،خیلی خوش گذشت،با یکسری بچه های کوچکتر از خودم که تو اووج نوجوونی بودن و دلشون بی غم و غصه بود و کارشون فقط خنده...نمیدونین چقد انرژی دادن بهم ...خلاصه ک جاتون خالی...یاد مشهد خودمون افتادم...
عاطفه هم پاییز رو حس کرده بود،مثل من دلش یجوریش شده بود..
اخه دیروز و امروز بدجور دلم پاییزی شده و دلتنگ شدم...
اینجا خیلی سوت و کور شده..از اون متن بالا بگم که حال و هوای این روزای مانیست،ولی من با خوندنش رفتم به اون موقع هایی ک ابتدایی بودم،همون روزاییکه تابستوناش هم با مریم دوچرخه سواری میکردیم و هم با داداشا و عموها گل کوچیک..
چقد اون روزا خوب بود...
نخواستم دلتون بگیره،براتون یه پاییز و زمستون شاااد و پر از روزای خوب رو ارزو میکنم
دوستای عزیزم پاییزتون مبااارک..
در آخر هم ازتون میخوام ک یه کوچولو به دوستانه برگردین...